به بهانه سالگرد عهدنامه ننگین گلستان: فاجعه  عهدنامه «‌گلستان» و نسل امروز

به قلم محمدعلي تبريزي

۲۰ مهر، سالروز وقوع فاجعه‌اي ملي در تاريخ ايران بود. در چنين روزي، بعد از ده سال جنگ و مقاومت دليرانه ايرانيان در مقابل تجاوزها و خيره‌سري‌هاي روسيه تزاري، عهدنامه ننگين گلستان با همدستي و توطئه‌گر‌ي‌هاي مشترك روس و انگليس بر دولت وقت ايران تحميل شد. اين فاجعه تاريخي كه در تاريخ 20 مهر ماه 1192 شمسي (1813 ميلادي) روي داد، موجب از دست رفتن بخشهاي وسيعي از سرزمين قفقازي ايران (گنجه، شكي، باكو، تفليس، قره‌باغ و ...) و اشغال اين مناطق توسط روسيه شد.

درباره‌ دور اول جنگهاي روس ـ ايران كه مدت ده سال تمام به طول انجاميد، برخي نكات برجسته وجود دارد كه مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته و آگاهي نسل امروز ايرانيان از آنها ضروري است:

1ـ نبردهاي ايرانيان طي ده سال جنگ مستمر با ارتش متجاوز امپراتوري روسيه كه با فرماندهي عباس ميرزا انجام شد، فصلي درخشان از تاريخ ملت ايران و گواه اعتقاد عميق ايرانيان براي دفاع از وطن به قيمت جان و مال است. در نخستين تجاوزگري ارتش روسيه به خاك ايران كه در سال 1182 شمسي (1803 ميلادي) در شهر گنجه صورت گرفت، تعداد متجاوزان روسيه 20 هزار نفر و تعداد مدافعان ايراني دو هزار نفر بودند كه با كشته شدن اين دو هزار نفر و مرزبان دلير ايران (جوادخان زيادخان اوغلي قاجار) نيروهاي روس و گنجه را اشغال و اهالي را قتل‌عام كردند. با اين حال، عدم وجود يك ارتش دايمي و منسجم در مقابل ارتش دايمي و مجهز امپراتوري روسيه در سرنوشت جنگ مؤثر بود.

هر ملتي كه ارتشي نيرومند براي دفاع از خاك و امنيت خود نداشته باشد، بايستي پيامدهاي خسارتبار تاريخي آن را نيز متحمل شود.

2ـ پژوهش‌هاي متعددي كه درباره علل انعقاد عهدنامه شوم گلستان و چگونگي اشغال اراضي قفقازي ايران توسط روسيه انجام گرفته، اين نكته را ثابت مي‌كند كه انعقاد اين عهدنامه ننگين، بيش از آنكه نتيجه ضعف‌هاي نظامي ارتش مردمي ايران در آن عهد باشد، نتيجه شكست دولت ايران در جنگ سياسي است. به عبارت روشن، طي ده سال جنگ مستمر، عمليات‌هاي جنگي متجاوزان روس و رزمندگان ايراني عليه همديگر، گاهي با موفقيت و گاهي با شكست همراه بود و هرگز روس‌ها نتوانستند به يك برتري نظامي كامل در مقابل رزمندگان ايران دست يابند. در نتيجه دولت‌هاي روس و انگليس طي نقشه‌اي مشترك براي تأمين منافع خود، در ايران، هند (مستعمره انگليس) و اروپا با هم براي تحميل عهدنامه‌ گلستان بر دولت ايران به تفاهم رسيدند و صلحي را بر دولت وقت ايران تحميل كردند كه نتيجه آن، شوم‌تر و خسارت‌بارتر از تداوم جنگ بود. به بيان ديگر، روس‌ها به نتيجه‌اي كه طي ده سال جنگ و متحمل شدن كشته‌ها و هزينه‌ها دست نيافته بودند، از طريق « صلح تحميلي» دست يافتند.

3ـ در انعقاد عهدنامه سياه گلستان و تحميل آن بر دولت وقت ايران، رجال سياسي وابسته به روس و انگليس در دربار نقش مهمي بازي كردند. زمينه‌سازي‌هاي رجال خائن و وطن‌فروش سياسي در دربار، براي پذيرش عهدنامه ننگين و انعطاف در مقابل بيگانگان، عامل مهمي در تأمين منافع بيگانگان و از دست رفتن اراضي ايران به شمار مي‌رود. چنين رجال وطن‌فروش، به خاطر بهره‌مندي از پول، حمايت‌هاي بيگانگان و به دلايلي مانند نداشتن روحيه مقاومت و ميهن‌خواهي و مرعوب‌شدن در مقابل عظمت ظاهري دولت‌هاي خارجي، همواره منافع تاريخي ميهن و ملت را قرباني منافع حقير خود مي‌كنند.

4ـ عقب‌نشيني فضاحت بار دربار و دولت فتحعلي شاه در مقابل روسيه و انعقاد عهدنامه گلستان، روس‌ها را براي اشغال بخش‌هاي ديگري از خاك ايران ترغيب كرد و انعقاد عهدنامه‌ شوم تركمانچاي كه پانزده سال بعد از امضاي عهدنامه‌ گلستان انجام شد، بار ديگر موجب اشغال بخش‌هاي مهمي از خاك ايران (نخجوان، ايروان و لنكران و ...) توسط روسيه شد و سرزمين‌هاي قفقازي ايران به طور كامل تحت اشغال روسيه قرار گرفت.

تجربه تاريخي ثابت كرده است كه تنها راه مصون ماندن از تجاوزگري‌ها و زياده‌خواهي‌هاي كشورهاي بيگانه براي يك ملت « مقاومت و ايستادگي» است. هر ملتي كه در مقابل قدرت‌هاي خارجي عقب‌نشيني كند، بايستي منتظر فشارهاي ديگر، براي عقب‌نشيني ديگري باشد.

5ـ سرزمين‌هاي قفقازي ايران كه از مهم‌ترين و حاصل‌خيزترين اراضي ايران بود، همواره مورد طمع بيگانگان بخصوص روس‌ها و عثماني‌ها بود. امپراتوري‌هاي روسيه و عثماني هرگاه كه درمي‌يافتند، دولت مركزي ايران از اقتدار، انسجام و قدرت كافي برخوردار نيست، دست تجاوز به سوي سرزمين‌هاي قفقازي ايران دراز مي‌كردند. در دوره صفويه، نادرشاه و زنديه هرگاه كه اقتدار دولت مركزي ايران دچار ضعف مي‌شد، روس‌ها و عثماني‌ها به سرزمين‌هاي قفقازي ايران تجاوز مي‌كردند، اما شاهان و سرداران قدرتمندي مانند شاه عباس كبير، نادرشاه و آقامحمدخان قاجار، هربار با سپاهي گران بر سر متجاوزان روس و عثماني تاخته و آنان را از قفقاز ايران بيرون مي‌راندند. حماسه‌هاي نادرشاه چنان وحشتي در ميان روس‌ها و ترك‌ها ايجاد كرده كه تا پايان حيات وي، هرگز امپراتوري‌هاي روسيه و عثماني جرات تجاوز به خاك ايران را نداشتند. شاه عباس كبير، ترك‌ها را كه با انجام جنايت‌هاي بي‌شمار حتي تبريز را نيز اشغال كرده بودند، با تحميل شكستي سهمگين از خاك ايران فراري داد. نام آقامحمدخان قاجار لرزه بر اندام امپراتور روسيه مي‌انداخت...

به بيان صريح‌تر، اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران توسط روسيه در دوره  فتحعلي‌‌شاه، پديده جديدي نبود. اما متأسفانه آنچه بعد از اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران توسط روسيه تكرار نشد، تداوم اقدام براي آزادي دوباره‌ اين سرزمين‌ها بود و اين ناشي از بي‌كفايتي و ضعف دولت قاجار بود.

اقتدار دولت مركزي و حمايت ملي از آن در مقابل تهديدها و تجاوزهاي خارجي و انسجام ملي، يكي از عوامل مهم در پاسداشت تماميت ارضي و امنيت ملي و منافع امروز و آينده كشور است.

6ـ امروز (بعد از فروپاشي شوروي)، مرزهاي جديدي در قفقاز جنوبي (اراضي جدا شده از ايران) شكل گرفته و اين يك واقعيت است. علي‌رغم اينكه اين سرزمين‌ها را حدود دويست سال پيش از ايران جدا كرده‌اند، اما هنوز هم دشمنان براي جدايي فرهنگي، معنوي و هويتي اهالي قفقاز جنوبي كه اكثريت آنها مسلمان هستند از ايران تلاش مي‌كنند، تبليغات و اقدامات سنگين سياسي كه در ميان مسلمانان قفقاز جنوبي بخصوص شيعيان آذري توسط احزاب و رسانه‌هاي وابسته به آمريكا و اسراييل و نيز رژيم حاكم بر بخش شمالي ايران (آران يا به بيان استالين جمهوري آذربايجان) عليه باور مردم و ايران در پوشش ايده‌هاي منحرف مانند پان‌تركيسم، شوينيسم تركي، وهابيت و ... انجام مي‌گيرد. همه و همه حكايت از آن دارد كه دشمنان مي‌خواهند فاصله فرهنگي بزرگي ميان سرزمين‌هاي قفقاز جداشده با ايران ايجاد كنند... به راستي وظيفه امروز ما چيست؟