منطقه کرکی

 

سندي بر تاريخ بلند لرستان 


مادربزرگم مدتها بود که از من خواسته بود  که او را به سرزمین آبا واجدادیش ببرم تا خاطراتش را مرور کند
خاطراتی که بارها برایم تعریف کرده بود و من بعد از هر بار شنیدن بیشتر مشتاق میشدم از نزدیک آنجا را ببینم و لمس کنم .

 شكوه كركي(لرستان-خرم آباد)

سالها پیش برادر مادربزرگم که آن زمان پنج سال بیشتر نداشته به علتی نامعلوم فوت میکند و پدرش که از بزرگان به نام منطقه محسوب میشده پس از برگزاری مراسم با شکوهی او را در جوار بقعه طالب ابن علی به خاک میسپارد.
 
 لرستان-خرم آباد-كركي-بقعه طالب ابن علي
 
مادربزرگم از آن روز تا اینک بر مزار تنها برادرش نرفته بود
جالب بود
فکر میکردم به دیدن منطقه ای جدید میروم و انتظار اتفاقات تازه ای را داشتم
اما پس از رسیدن سفر به نیمه اش کاملا متعجب بودم و البته کمی غمگین
آری بارها به جهت مطالعات پایان نامه ام  به این منطقه آمده بودم و حتی یک  بار که از قضا دوست خوبم محسن تیز هوش نیز همراهم بود از کنار قبرستانی متروک و بسیار قدیمی عبورکرده بودیم بدون آنکه متوجه باشم بدن بسیاری از اجدادم نسل به نسل در این محل به عمق تاریخ این منطقه سپرده شده اند.
آری اینجا لرستان است... 

 نمايي از ورودي متروك بقعه طالب علي

 میانکوه لرستان با تمام مناظر زیبا و دلفریبش به من و اجداد و خاندانم متعلق است و از اینکه به این خاک تعلق دارم ،به خود میبالم

ستون سنگي در مدخل بقعه كه نشاني از هنر  اين ديار دارد...
تصاویری را که میبینید مربوط به منطقه کرکی واقع در مسیر آزاد راه خرم آباد-پل زال است

 رودخانه زال با پل معروفش-پل زال

منطقه ای که استوار است در طول تاریخ و البته قلبش توسط آزاد راهی نه چندان زیبا خراشیده شده است !!

 آزاد راه پل زال-خرم آباد

طالب علي و غروب هميشگي آفتاب

بدون شرح !!!

آفتاب كركي غروب كرد و من ماندم و جاده اي که انتها ندارد ....

من و جاده...

و باز هم ادامه دارد...

سفر محسن رضایی به لرستان

شکوه چوغاهای استقبال کنندگان به من نوید داد که هنوز این قوم سرداری دارد
 سفر رضایی به لرستان و استقلال جنبش لری از اصلاحات

به قلم عیسی قائدرحمت و هوشنگ پرتو

 

سفر رضایی به لرستان و استقلال جنبش لری از اصلاحات

 

هوشنگ پرتو


            1) انگیزه نوشتن این مطلب به پیش از اظهار نظرهای چند تن از اهل قلم استان درباره سفر اخیر رضایی بر می گردد من می خواستم به کم توجهی و کم اعتنایی رسانه های استان به این مساله اشاره کنم کرد در میان رسانه های اینترنتی استان تقریبا تنها نشریه لور بود که اقدام به پوشش درخور این سفر کرد، رسانه های دولتی و غیر دولتی ملی فقط به مسایل غیر مرتبط با لرستان پرداختند درحالی که محور اصلی سخنان دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام مشکلات اقتصادی قوم لر و استان های لرنشین بود. بقیه سایتها و وبلاگهای لر هم حداکثر مطالب لور را بازنشر  کردند.

2) اظهار نظرهای اخیر نشان می دهد یک طیف جدید از رسانه ها و نویسنده ها در لرستان رو به رشد است که خود را یک جنبش جدید و مستقل از هر جنبش چپ و راست دیگر می داند. در این چند سال که با دوستان لربلاگ و لور همکاری می کنم معمولا این جنبش را یک جنش منتقد یافته ام، از آنجا که جنبش لری منتقد وضع موجود است طبیعتا در اکثر فعالیتهای خود در کنار جبهه موسوم به اصلاحات قرار می گیرد. اما مسایلی مثل سفر اخیر دکتر رضایی به استان می تواند به ما کمک کند میزان استقلال و ابتکار عمل این جنبش را بیازماییم.

3) دکتر محسن رضایی در جمع حاکمیت فعلی کشور دارای جایگاهی است که بر همگان آشکار است و جدا از هرگونه سلیقه فکر وی و ارتباطات او در جمع حاکمیت او یک «لر» است که فعالیت سالهای بعد از جنگ خود را بیشتر به عنوان یک لر و یک بختیاری و حول محور هویت و قومیت خود قرارداده است. ارتباط او با مردم لر و شرکت در مجامع مخصوص لر و دادن پیامهای مختلف به مناسبت های مختلف لری و همچنین ارتباط با بختیاری ها  و اهالی شهرهای مختلف بر هیچ کس پوشیده نیست و مشخص می نماید که دکتر رضایی جدا ازهرگونه پست سیاسی و ارتباطات درون حاکمیتی و سلیقه های درونی خودیک لر است و بینش لری دارد.

به حکم این ضرب المثل اصیل لری: روی وه جایی دایایی آشنات با (جایی بروی ویک خانم بزرگ با تو آشناباشد) چرا لرها از این ظرفیت برای هماهنگی ها ورفع مشکلات درباره مدیران استانهای لرنشین و همچنین عقب ماندگی های این مناطق استفاده نمی کنند و چرا ارتباط با او را به عنوان یک شخص مورد اعتماد حاکمیت درباره عوض کردن نگرش ها، تحقق خواسته ها و همفکری های درونی نمی بینند، فقط او را به عنوان یک چهره که خود را برای کاندیداشدن انتخابات ریاست جمهوری آماده می کند می بینند و چرا نباید این مردمان به درون خود رجوع کنند و او را جزیی از نیروهایی بدانند که برای بالابردن سطح اجتماعی لرها در کشور تلاش می کنند. این سوالاتی است که پاسخ را به خود کسانی وا می گذاریم که از محسن رضایی به عنوان های مختلف دراین چند روزه یاد کرده اند و شاید مصداق هایی را بخواهند که ثابت کند دکتر رضایی یک عنصر پرتلاش برای ارتقاء جایگاه لرها به شمار رود.

این را هم به خود آنها وا می گذاریم وتنها طرح فدرالی شدن اقتصاد را که نظریه دکتر رضایی است مطرح می کنیم که تا چه اندازه به نفع اقتصاد مناطق لرنشین است پس همیشه باید افراد را ابتدا شناخت بر طبق ذهنیتهای سطحی خود نه قضاوت کرد و نه خشمگین شد و اگر دوستانی که سفر دکتر رضایی را عبث و بیهوده می پندارند و تصمیم گیری را در مرکز می دانند ایا برای نشان دادن عدم توانمندی او تلاشی کرده اند و مهمتر از همه آیا خود برای رفع عقب ماندگی ها چشمی گشوده اند و اینها همه سوالاتی است که باید پاسخ داده شوند و البته در این میان نگارنده را بعنوان یک فرد که تنها زبان به حمایت اوگشوده است تلقی نکنند وتنها این موارد بعنوان ذکرواقعیتها دراینجا می آید که انجام وظیفه است و البته دراین میان دکتررضایی نیز باید خودرا در عمل بیشتر و بهتر نمایان سازد تا شناخت متقابل افزایش یابد، او نباید تنها به این سفر و سفرهایی در همین حد اکتفاء کند بلکه برای وی زیبنده آن است که به صورت کاملا هدفمند و مستمر با مردم همتبار خود در ارتباط باشد

2)متاسفانه همه به خوبی می دانند که با وجودمنابع کسب مدرک دانشگاهی افرادی از نظر مدارج تحصیلی به جایی رسیده اند اما سیستم فکری انها بر پایه مدارک تحصیلی رشد نکرده است وفرد همان اندیشه ای رادارد که قبل از طی مدارج داشته است بر همگان واضح ومبرهن است که دانشجو وصاحب مدرکی که بواسطه دانش خود به بینشی نرسدآن دانش ارزشی ندارد ودرجمع مدیران وادارات ما تنها عملکرد بخشنامه ای رایج است که گواهی برای عدم بینش این افراد است که بامدرک تحصیلی به جایی رسیده اند ودر سخنان دکتر رضایی نیز عاملی برای عدم موفقیت خصوصی سازی درمناطق لرنشین آورده شده است وآن هم سیستم عشایری در بین مردم لر و پایبند بودن به آن وهمچنین عدم توانمندی در اداره شرکتهایی است که به بخش خصوصی واگذار شده اند وشاید عده ای از این لفظ عشایر بودن غمناک شده ودر پیامهای خودنیز به آن اشاره کرده اند که در اینجادرراستای مطالب بالا این نکته اضافه می شود که عشایر همیشه خودرا منطبق بر سیستم فکری سنتی پایدار می داند وهرچند هم از ابزار مکانیزه استفاده کند وسیتم سنتی نیز مقارن با افرادی است که مدراج علمی دردرون آنها انقلاب فکری آشکارنکرده است وتنها در روی کاغذ ودر نوشته های خودشاید به معلومات بپردازند لکن دررفتار عملی خودهیچ گونه وجودعلمی نشان نمی دهند ومصداق آن هم درانتخابات های مختلف نمایان می شود که تنها عوض شدن مدیرانی رادر خوددارد که سالها فعالیت را برای کسب یک پست انجام داده اند وشاید دراین میان جمعی را نیز با الفاظ زیبا فریفته باشند ولی در عمل هیچ کاری از پیش نبرده اند پس با سر به گریبان خویش برد وبه جای انتقاداتی کم شان در مورد دکتر رضایی به این ضرب المثل توجه کنیم که خوش بودگرد محک تجربه اید به میان /تاسیه روی شود هرکه در اوغش باشد که البته غش ها محرزند ویک رسانه مستقل تاکنون به انها نپرداخته است واگر ذهنیت آقایان در مورد دکتر رضایی صحیح باشد واوخودرا برای نامزدی ریاست جمهوری اماده کند قبل از اعلام رسمی چرااورا محک نمی زنند وچرا سوالات وموراد خودرا با اوبه بحث نمی گذارند تا سیه روی شودهرکه دراو غش باشد وهمانطور که در بند یک نیز اورده شد ماباید ذهنیات سلیقه ای را دور انداخته وبه لر وبالا بردن جایگاه اوفکرکنیم وهمچنین دکتر رضایی را هم خارج از همه موارد یک لریتی علاقمند به ارتقا جایگاه لر بدانیم

 

 

گزارش استقبال از دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در دورود

 

عیسی قایدرحمتی

دقیقا یک روز مانده به آمدن دکتر،در خیابان بودم که چشم فرزندم به یک بنر افتاد مضمون آن این بود که آقای دکتر می خواهند بیایند.. برای همسایه ها آمدن وی را نوید دادم و آنها غافلگیرانه تعجب می کردند بر عکس مراسمهای دیگر که چند روزقبل از مراسم ،ماشینهایی با بلندگوهایی می گردند و آمدن سخنران را به گوش مردم می رسانند اما در مورد دکتر خبری از آن در بوق زدنها نبود  که آهای مردم شهر بگوش باشید فلانی دارد می آید .

چند ساعت قبل از آمدن به کانون امام علی رفتم تدارکات استقبال بسیار ساده و کم و مسئولین برگزاری مراسم نیز انگشت شمار بودند .به عنوان نمونه در تلویزیون می بینیم که روی میز سخنران پر از گلهای طبیعی است اما میز سخنرانی دکتر هیچ گلی نداشت و تنها گلی که در صحنه موجود بود گلهای پلاستیکی گرد گرفته بر لبه ی جلوی صحنه بودند که از مراسمات قبلی جا مانده بود .

معمولا در مراسمات از حضار پذیرایی "هرچند مختصر"می شود ولی در این مراسم دریغ از یک لیوان آب و موارد دیگر که مجال گفتنش نیست .

همه ی این سادگی و بی غل وغش بودن حکایت از سادگی خود دکتر دارد وبا زبان بی زبانی به مردم نشان می دهد که اواز جنس مردم است .

باوجود اطلاع رسانی کم ،باز جمعیت زیادی " علاقمند " در کانون امام علی دورود جمع شده بودند و عده ای با لباس محلی لری ،در مقابل درب کانون آن جمعیت غرق در شور و شعف بودند این نیرو و انرژی آنها مرا به یاد بچگیم می انداخت زمانی که در کوچه در مقابل یک بچه بزرگتر از خود قرار می گرفتیم از ترس سکوت می کردیم اما همینکه از فاصله ی دور پدر یا برادر بزرگتر را می دیدیم آنچنان روحیه و قدرت بدنی می گرفتیم که ده تا از آن بچه ها را هم حریف بودیم و جالب اینکه آن بچه ی قلدرهم وقتی بزرگتر ما را می دید او هم قدرتش به میزان زیادی کاهش می یافت.

حالا در جلوی کانون همینطور شده بود گویا ما لرها از دور هییت بزرگترمان را می دیدیم و چقدر پر انرژی شده بودیم  و شکوه چوقاهایمان نمایان بود تنها در آنجا بود که لر بودن موج می زد و افتخار چوقا مضاعف شده بود .

گفتن برای پیشواز به میدان ابتدای شهر برویم اکثر کسانی که چوقا بر تن داشتند به طرف میدان ابوالفضل به راه افتادند و در کنارمیدان چشم انتظار ماندند .

تصور کردم الان یک خودرو سیاه رنگ با شیشه های دودی وچهل الی پنجاه نفر هیئت همراه سر می رسد اما چیزی که مشاهده کردم یک خودرو ساده سمند سفید رنگ با دو سواری همراه .

باز تصور کردم ملازمان وی مانع از هجوم مردم می شوندودکتر با فاصله ی از مردم برای آنها دست تکان می دهد اما چنین نبود دکتر در میان خیل جمعیت فشرده بود و با عده ای روبوسی کرد وبعد از آن دکتر به گلزار شهداء رفتند و...

جمعیت استقبال کننده در میدان و چوقاپوشان راه سالن سخنرانی را در پیش گرفتند وقتی به کانون رسیدیم سالن پر از جمعیت بود گروه جوقا پوش بیرون سالن ماندند و لباسهای آنها در برابر چشم دوربین پنهان ماند ،اما خوشبختانه چند چوقا پوش در سالن بودند ولی من از اینکه نتوانستم از فراوانی لباس لری عکس بگیرم ناراحت بودم بعد از مدتی دکتر به همراه امام جمعه ی شهر وارد سالن شدند . مراسمات خیر مقدم اجراء شد و دکتر پشت تریبون قرار گرفت سخنانش خودمانی  بود به خصوص اینکه چند کلمه لری بختیاری به کار بردند دکتر از اسب گفت از برنو از زندگی عشایری واز اصالتهای لری و در کنار آن جملات شاعرانه گریزی هم به پیشرفت زدند که چهل سال پیش در یک کشور خارجی هر خانواده به ندرت دوچرخه داشتند اما اکنون هرکدام دارای ماشین آخرین مدل است مردم ما نیز باید در رفاه باشند در پایان سخنرانی دکتر در میان جمعیت فشرده با زحمت رفت و سوار ماشین شد ماشین هم احاطه در جمعیت فشرده بود وآنجا هم صمیمیت بین مردم و دکتر موج می زد جایی که اجتماع اطراف ماشین ، ماشین در حال حرکت دکتررا به شوخی و آرام هل می دادند. دکتربا تمام سادگیش آمد وبا تمام سادگیش رفت اما هیچ رسانه ای سادگی او را به تصویر نکشید شاید این عدم به تصویر کشیدن بخشی از خود شخصیت ساده زیست دکتر باشد.

در همین زمینه:

:: بيرانوند و حسنوند و نمايشي مضحك در استقبال از رضایی

:: فدرالیسم اقتصادی متناسب با اقوام، اقلیم و جمعیت برنامه‌ریزی می‌کند
دکتر محسن رضایی: دولت راه بر طرف کردن مشکلات سرزمین های لر را نمی داند

:: گزارش تصویری لور از حضور محسن رضايي در خرم آباد و دورود 


گفتگو با علی رضا نادری

 گفتگو علی گودرزیان

اشاره: حدود سه دهه حضور بسیار پرمعنی و اندیشه‌ورز او در عرصه ی موسیقی لری، به عنوان شاعر، آهنگ ساز و خواننده‌ی موسیقی لری، کارِکمی نیست. او به اعتراف بسیاری از علاقه‌مندان موسیقی لری، از نادر کسانی است که در این عرصه صاحب سبک است. آهنگ‌های نادری – از آن‌جایی که از بطن وجود او سرچشمه گرفته و بازتاب لحظه‌های رنگارنگ زندگی هر لرستانی است- مثل خون در رگِ این قوم جاری‌اند. به تعبیری می‌توان او را حافظه‌ی آهنگین قوم لر نامید.

‍‍:: خوب! جناب آقای علیرضا نادری، شما در ذهن و خاطرهی لرها و لکها، خارج از مرزهای جغرافیایی یعنی حوزهی فرهنگی قوم لر که تنها به مرزهای جغرافیای ایران منتهی نمیشود، جا باز کردهاید و خواه ناخواه بخشی از حافظهی این قوم را تسخیر نمودهاید. خوانندگان سیمره میخواهند از اولین گامهایت در خوانندگی بگویید!

درود برهمه‌ی ایرانیان، لک زبانان و لرزبانان به ویژه خوانندگان عزیز نشریه‌ی سیمره، عرض کردم که چند سالی در تهران خدمت اساتید «کمانچه و آواز» مطرح ایران شاگردی کردم، بعد از این که از تهران برگشتم با جناب آقای رضایی در الشتر کار کردم، اولین ترانه‌ای که خواندم« تو زرده خنه نکه» بود که هم شعرش و هم آهنگ‌اش مال خودم است.

‍‍:: چطوری پای شما به رادیو، باز شد؟

در یک مراسم عروسی حضور داشتم چند نفر«فی‌البداهه» خواندند، نوبت به من هم رسید. تو نگو یکی از کارمندان رادیو هم در آن مجلس حضور دارد. من هم به اصرار عمویم، خواندم. یادم میاد که« هی بنا بنا» خواندم. بعد از خواندن من، همان کارمند رادیو خرم‌آباد آمد و از من نشانی گرفت. من نشانی خرم‌آباد دادم چندروز بعد در خرم‌آباد به سراغ من آمدند و مرا همراه خود به رادیو بردند. اولین ترانه‌ای که در رادیو خرم‌آباد خواندم این ترانه بود:

«یِنه کِیَه دِ هار مِیا چَنی نازاره چَنی نازاره / جومِه مَخمَلی دِ وَرِش چَش چی اِشکاره چَش چی اِشکاره»

«گلوَنی گلدار، رنگ وِ رنگ، بسته وِ سَرش / هزار پیچ و تاو دی دی دی،  داره میزرِش »

«خوشال و یکی دی دونیا هی تونه داره هی تونه داره / ای ماه چارده چَش سی، سوزه نازاره سوزه نازاره »

‍‍:: بازتاب مردم پس از پخش این ترانه چی بود؟

اول این‌که در«لندرور» نشسته بودیم و داشتیم بر می‌گشتیم صدای خودم را از رادیو خرم‌آباد که شنیدم بسیار برایم خوشایند بود، مردم تلفن‌های زیادی به رادیو زدند در همان چند روز چندین بار ترانه از رادیو پخش شد. در اجرای آن ترانه، حیدر و شکراله سپه‌وند و صیدمیرزا عزیزی کمانچه زدند و علی کریمی تنبک می‌زد. البته در آن زمان مردم همه رادیو نداشتند کسی هم مرا نمی‌شناخت نام من هم علی‌رضا نبود.

‍‍:: از اولین کاست صحبت کنید! و از کاستهای بعد!

اولین کاستم در سال ۱۳۵۳ در استادیوم بِل تهران صدابرداری شد. بداهه‌خوانی و بداهه‌‌نوازی بود. اولین ترانه‌ی کاستم هم « تو زرده خنه نکنه، آگره زرده خنه» بود. حدود ۱۹ سال داشتم وقتی به بازار عرضه شد؛ استقبال عجیبی از آن به عمل آمد. مردم اولین کاست مرا خیلی زود خریدند و خیلی زود هم کمیاب شد. تعجب می‌کردم راستش خودم را قبول نداشتم.

مهم‌ترین ویژگی کاست اول، داشتن درون‌مایه عشق و ریتم شاد کاست بود. بعد از این کاست«نغمه‌های اصیل لرستان» تولید شد. بعدها در حسرت یک ارکستر بزرگ ماندم، همه‌ی کارهای قبل از انقلاب بدون «نت» انجام گرفت.

‍‍:: جناب نادری موسیقی لری معمولاً، آبستن یک غم و حزن و اندوه تاریخی و فرهنگی است. در این میان آهنگها و ترانههای شما – غیر از آهنگهای قبل از انقلاب- افشرهی این روح غمگیناند. میتوانم از شما بپرسم تا چه اندازه این غمگینی فردی است؟ و تا چه اندازه مربوط به دردهای اجتماعی است؟

کاست سوخته دلان در اوایل انقلاب تنظیم شد. بیش‌تر دردهای مردم لرستان در سوخته دلان آمده است که بعد از آن کاست «غم‌های عشایر»یا «بلوط‌های سبز» تنظیم شد و در آن کاست‌ها روشن می‌شود که غمگینی من ناشی از دردهای اجتماعی است. ببین! دوست من! موسیقی نافش به زمان بند است. اگر زمان شاد باشد شما هم شادید اگر زمان غمگین باشد شما نمی‌توانید خوشحال باشید. وقتی عزیزترین کسان این سرزمین از دست رفتند و بهترین سربازان این دیار به جرم انقلابی و طاغوتی بودن سر به نیست شدند! چگونه می‌شود خندید؟

‍‍:: بعضی از ترانههای شما در بین مردم، بازتابهای رنگارنگی داشته است و برای تنظیم این ترانهها، شأن نزولهایی من درآوردی تراشیدهاند، اگر موافق باشید حول این محور هم کمی صحبت کنیم مثلاً بین مردم شایعه است که شما ترانه «برامینو برامینو یه کیه یه کیه» را برای بدحجابی اشرف پهلوی سرودهاید در اینباره چه نظری دارید؟

حکایت این ترانه، حکایت واکنش ذهن سنت گرای من با مظاهر جدیدی بود که نمی‌پسندیدم. در یکی از روزها، که سوار یک مینی‌بوس زوار در رفته از الشتر عازم خرم‌آباد و سپس تهران بودم؛ زنِ باوجاهت و کلانتری با پوشش لری و سر بندوگلونی، یک صندلی جلوتر از صندلی من نشسته بود، من گوش می‌کردم که به دخترش نصیحت می‌کرد: «روله اگر به شهر رفتی، سربندت را به دور نیندازی، خونِ خَر(ماتیک) به لب‌هایت نمالی، صورتت را رنگ و روغن نزنی، کُلنجه و سرداری مَخمَل و قشنگت را به لباس‌های اجق وجق عوض نکنی، ناخنت نزاری دراز بشه» بعد از این‌که از آن‌ها  جدا شدم حرف‌های قشنگ و دغدغه‌های حساب شده‌ی یک مادر به دختر جوانش، در گوش من گاه و بی‌گاه طنین می‌افکند.

در آن روزها من کلاس درس «استاد ملک» می‌رفتم، در پارک دانشجوی ولی‌عصر تهران، نشسته بودم. دیدم خانمی آمد با کفش‌های«سُم بزی» با قیافه‌ای نیمه لخت و چندش‌آور، دختر کوچکش را فحش می‌داد و بد و بی‌راه می‌گفت! من یک‌دفعه ذهنم درگیر این پارادوکس شد. ( نصیحت یک مادر لر و فحش و فضیحت زن تهرانی) شب که خانه رفتم؛ ریتم کفش پای زن هنوز در ذهنم بود، در خیال خود، زن تهرانی را به روستایی در الشتر بردم. از زبان زن اصیل لر فریاد زدم:«هی وی وی، برامینو، برامینو، یه کیه، یه کیه، دس ای سر کله دنی، هوسیاسر وَری دیه، کِراس کُلِه، سَر پَتی، لو سُور چِیَمَل جوهری، گیسَل رنگ روغنیه، گورَمِی اِی پا نیه، برامینو برامینو، ناخونَل یه گزیه»

«هی وای وای بیایید! ببینید! این دیگه کیه؟ دست به کمر زده و روبه‌روی این آبادی ایستاده است؟ پیراهن کوتاه پوشیده و بدون روسری، بر لبان خود ماتیک زده و چهره و گیسوان را روغن مالی کرده است وپای بدون جوراب با ناخن‌های بلند، گستاخانه ایستاده است؟ و ….»

‍‍:: مگر شما با هر پدیدهی جدیدی مخالف هستید؟

چون در هرپدیده‌ی فرهنگی جدید، نیرنگ و دروغ و دنیایی بودنش، زار می‌زند و خالی از اخلاص و یک‌رنگی است. من با پیشرفت انسان مخالف نیستم من با چیزهایی که مانع آسایش انسان می‌شود مخالفم.

‍‍:: جناب نادری یکی دیگر از آهنگهای شما که باز، بین مردم لرستان، بازتابهای مثبت و منفی زیادی داشت؛ ترانهی «خان و رعیت» است اگر موافقید شأن نزول آن ترانه را هم جویا شویم؟

خدا رحمت کند مرحوم اسفندیار غضنفری! روزی امر فرموده بود که خدمتش برسم، حضور استاد رسیدم گفت: فلانی، ازت کاری می‌خوام قسم بخور که مردش باشی! ازم تعهد گرفت و پذیرفتم: نوشته‌ای به من نشان داد که تمامش حکایتِ احوال زورمدارانه‌ی برخی از خوانین لرستان و ایلام بود. بر همین اساس از من خواست که ترانه‌ای در این باره یعنی درباره ظلم این دسته از خوانین بسازم. نوشته را که خواندم سرم آتش گرفت هرگز تصور نمی‌کردم در این مملکت کسانی بوده‌اند که چنین کارهای زشتی مرتکب شده باشند. توی پرانتز بگویم که خدا می‌داند هرگز ذهنم به خوانین محترم الشتر نمی‌رسید، خلاصه من خواستم که هم روی ایشان را زمین نینداخته باشم و هم خودم به این باور رسیدم که باید افشا کرد.

شعری سرودم با مطلع: « سرگذشتی تیره دیرم، من اژ روژ سیاه/ بری خان بین بری ارباب بری بوره پیا و …..»

چنین شد که ترانه قبول ذوق استاد، افتاد و آهنگ و شعر آن تنظیم و اجرا شد که البته دنباله‌ی شعر ازآقای «حق وردیان» بود که استاد، به من داد و تکمیل شد. این ترانه بازتاب‌هایی مختلفی داشت، استاد غضنفری می‌خواست نقدی بر نگاه طبقه گرایانه‌ی برخی از خوانین داشته باشد. من هم تحت تاثیر آن نوشته قرار گرفتم و هرگز ذهنم متوجه خوانین الشتر نبود اما با کمال تأسف اعتراض غیرمنصفانه و بی‌اساس آنان از بنده،  هنوز آزارم می‌دهد.

‍‍:: جناب نادری شما در برخی از ترانهها یک زبان روایی دارید و انگار میخواهید یک داستان واقعی را به زبان ترانه به ثبت برسانید. آدم وقتی این ترانهها را گوش میکند، برایش روشن میشود که شما روی برخی از واژهها حساب بیشتری باز میکنید به اصطلاح واژه گزینی میکنید در کاست «آینهی خورشید»، ترانهی «روشناییِ دل » انگار یک داستان روایت میکنید اما راستش من به عنوان یک شنونده، هنوز به اصل قضیه پی نبردهام. اگر ممکن است در بارهی این ترانهی روایی هم، صحبتی داشته باشید؟

این ترانه هم یکی از اون ترانه‌هاست که برای من دردسر ساز بوده، البته هر کسی هم سروکارش با ادبیات فولکوریک باشد یا به نوعی با ادبیات شفاهی مردم دست و پنجه نرم کند؛ می‌داند که گاهی کار کردن در این حوزه دشمن ساز می‌شود. «حاواس» یکی از اسم‌های اصیل لرستان است. خیلی از این اسم پرمعنی خوشم آمد. در نظر داشتم چرخه‌ی زندگی یک لر را به زبان ترانه روایت کنم از پدری که پسری به نام«حاواس» دارد، ترانه را آغازکردم و گفتم:«حاواس هی! سردار بی‌هراس هی! گلاره چَشِ راس هی! روشنایی دل، هناس هی! و …» مرد فرزندش را با این صفات زلال ساده‌ی لری صدا می‌زند و به او دستور زندگی دیکته می‌کند که: «از خواب بلند شو، نانِ قرص (نان ذرت) را در ماست ریز کن و بخور ، رَسَن و داس را بردار و برو سوار اسب سفید بشو و مثل برق به کوه و دشت بزن گندم‌ها را درو کن و خلاصه آن را جمع کن و خرمن کوب و کاه وگندم را از هم جدا کن! گندم را به آسیاب ببر و آرد کن و سپس تشکیل خانواده بده و عروسی کن و ….»

‍‍:: درد سر این ترانه چی بود؟

برخی از فامیل‌ها که نام پدربزرگشان« حاواس» بود و من هم زیاد به این قضیه فکر نکرده بودم بی‌آن‌که به محتوای ترانه دقت کنند این ترانه را توهین به خودشان تلقی کرده بودند و خلاصه هرجا رفته و زنگ زده و بدگویی کرده بودند که فلانی چنین است و چنان!

‍‍::جناب نادری اگر بخواهید از میان آهنگهایی که ساختهاید دست به انتخاب بزنید کدام را بر میگزینید؟

من به همه‌ی کارهای خودم ایمان دارم فکر می‌کنم کار بیهوده انجام نداده‌‌ام اکثر آنان که این روزها مدعی موسیقی شده‌اند کپی کار من‌اند.

من اولین ترانه و آهنگی را که درکرمانشاهان اجرا کردم درست یادم هست که این ترانه بود:«هر تو گلی کی گل اری چه مه» این ترانه بلافاصله در کردستان کپی شد«پاپی سلیمانی مال اری چه مه» خیلی از خوانندگان هم‌استانی هم کپی کردند! دوست ندارم خیلی سر این مسئله را باز کنم.

‍‍:: آقای نادری اتفاقاً میخواهیم کمی سر این مسئله را باز کنیم، شما معمولاًن مدعی هستید که کارهایتان به شکلی نادرست توسط خوانندگان هماستانی کپی میشوند اگر ممکن است کمی شفافتر و بیشتر دراین باره صحبت کنید؟

متاسفانه اکثر دوستان در استان کپی‌کاری می‌کنند و آثار دیگران را به نام خود ثبت و ضبط می‌نمایند. چقدر خوب است آدم شجاعت داشته باشد و کار دیگران را محترمانه و با کسب اجازه، اجرا نماید تا حق و حقوق مادی و معنوی صاحبان اثر رعایت شود. این‌چنین است که من باور دارم در عرصه‌ی موسیقی لری یک نوع بلبشویی برپاست و تکرار و مکررات شده‌است. کسی به خود زحمت آهنگ‌سازی نمی‌دهد آهنگ دیگران را به سادگی و بدون هراس از تخلفات قانونی به نام خود، مصادره می‌کنند.

دردآور این که مراکز فرهنگی و هنری استان و حتا کشور،  از این کپی‌کاران که در حقیقت دزدان هنری به شمار می‌آیند حمایت می‌کنند. اگر دستگاه‌های متولی جایگاه هر کسی را به اندازه‌‌ی بودنشان نمود دهند هرگز کسی نمی‌تواند خود را به شکلی بدلی به مردم تحمیل کند و از سویی دیگر، آهنگ‌سازان و خوانندگان خلاق و مبتکر رنجیده خاطر از این بی‌مهری‌ها گوشه‌نشین و منزوی نمی‌شوند! راستش من هم حال و حوصله‌ی نزاع و جنگ و درگیری‌های لفظی در روزنامه‌ها نداشته و ندارم. آقای گودرزیان شما هم ول کن نیستی، یک جوری می‌خواهی صدای ما را بالا بیاوری!

‍‍:: حداقل یک نمونه از آهنگهایی که شما ساخته و کپی شده است، مثال بزنید؟

در سال ۱۳۵۴ من آهنگ«دوست بالا برزان» را تنظیم کردم و در مرکز کرمانشاه آن را با هم‌کاری گروه ماهور اجرا نمودم بلافاصله یک خواننده‌ی دینَوَری همین آهنگ را با ترانه «مل چی قره بط، کموتر سینه»کپی نمود. بعد از انقلاب یکی از هم استانی‌ها این آهنگ را با ترانه‌ی« اَری هی قَمَرتاج» کپی کرد. کپی کار سوم همین آهنگ را با ترانه‌ی«کله باد خیزا، کله باد خیزا ژمهریر ژ زور…» کپی نمود حتا بلد نبود شعر«کله باد»شاعر فقید ملاحق‌علی سیاه‌پوش را خوب تلفظ کند. خود را آهنگ‌ساز و ترانه‌سرا معرفی کرد. کپی کار چهارم که متأسفانه آهنگ را با نام خود مصادره کرد. آن را با شعر «کله باد خیزان» اجرا نمود این دیگر خیلی بی‌انصافی است که آهنگی که حدود ۳۴ سال پیش بنده آن را ساخته و تنظیم کرده و اجرا نموده‌ام این همه صاحب پیدا کند، فقط این یک آهنگ نیست این یک نمونه بود.

‍‍:: برگردیم به خودِ خودت، در آغاز کار ارتباط خیلی تنگاتنگی با مرحوم میرزا حمید سیاهپوش داشتید این ارتباط شما در چه سطحی بود؟ در این همنشینی به دنبال چه بودید؟

( محض اطلاع خوانندگان عرض شود که مرحوم میرزا حمید سیاه‌پوش از نوادگان ملاحق‌علی سیاه‌پوش ساکن روستای شاآباد الشتر بود که در سال ۱۳۶۸ دار فانی را وداع گفت.)

زنده یاد میرزا حمید سیاه‌پوش، در آن حوالی و در آن زمان که این جوری باب مدرسه و دانشگاه به روی همه کسی باز نشده بود تنها هنرمند صاحب ذوقی بود که قدر ذوق دیگران را می‌دانست و احترام می‌کرد. ارتباط بنده با ایشان یک ارتباطی از نوع پدر و فرزندی بود، البته فرزندی که با پدرش به نوعی هم احساسی و هم فکری رسیده باشد در واقع من از هم‌نشینی با زنده یاد سیاه‌پوش لذت می‌بردم و به نظرم این محبت دوسویه بودک گواه این مطلب چند بیتی است که از ایشان به یادگار دارم:

ای علی نادری کی می‌روی از یادِ ما

نامه‌ی شیرین فرستی می‌کنی دلشادِ ما

در نوای رادیو آید صدای تو به گوش

هرکسی حالت ندارد زان صدا آید به هوش

خواندن بیت قشنگت شوق را افزون کند

آن صدای نازنینت غم ز دل بیرون کند

آرزو دیدارتم، غم‌خوارتم، زودتر بیا

مهر تو مانند شبنم می‌چکد روی گیا.

همان طوری که قبل از این گفتم من واقعاً به دنبال فرهنگ بومی و اشعار فولکلوریک بودم که سالیان سال در سینه‌ی هنرمندانی مثل میرزا به سینه‌های بعدی نقل می‌شد.

‍‍:: آقای نادری بدور از تعارف، پس از این سالها خودت را چهطور ارزیابی میکنید؟

در مورد خودم قضاوتی ندارم.

‍‍:: چرا زمین را برای زیستن انتخاب کردید؟ نمی‌دانم از خدا بپرس!

‍‍:: از خدا چه انتظاری دارید؟

تمام ایران هم‌دل باشند، پوشش همه‌ی مردم، ایرانی باشد و از فرهنگ بیگانه تبعیت نکنند.

‍‍:: تا چه اندازه میل جاودانگی و نام و آوازه، دغدغهی شماست؟

هیچ‌وقت فکر نام نیستم، همیشه فکر مردمم. دوست ندارم معروف بشوم! فقط دوست دارم کار هنری بکنم وبس.

‍‍:: کار هنری به خاطر کی  چی؟

به خاطر مردم.

‍‍:: تاچه اندازه در کارهات به سلیقهی مردم توجه میکنید؟

من تشخیصم این است که متناسب با نیاز مردم کار می‌کنم. تنگناهای زمانه البته موانع ایجاد می‌کند. نبود توان مالی و نیز تنگ‌نظری‌های بومی و اداری مزید بر علت می‌شود.

‍‍:: آقای نادری حدود ۵۴ سال داری به نظر میرسد هنوز مجرد باشید؟

بله

‍‍::تا حالا طعم عاشقی را چشیدهاید؟

هرگز! چه نوع عشقی؟

‍‍:: عشق زمینی! از همین عشقهای که گاهی منجر به ازدواج میشود؟

اصلاً عاشق نشده‌ام به همه‌ی زنان و دختران سرزمینم عشقی مادرانه و خواهرانه داشته و دارم.

‍‍:: چرا هنوز بعد از ۵۴ سال مجردی؟

به خاطر بی‌عدالتی زمانه، انسان وقتی بی‌کار باشد مشکلات زیادی سر راهش سبز می‌شود، نباید دیگران را شریک درد و رنج خود سازد. دوست دارم کسی از دست من آزرده نشود.

‍‍:: شاید کسی دوست داشت عاشقانه شریک درد و رنج شما بشود؟

هیچ‌کس پیدا نمی‌شود! در این مدت زندگی، به هر کسی که محبت کردم نتیجه عکس گرفتم . از این جهت به نوعی می‌ترسم! بارها از سنگ‌دلی دیگران آزرده شده‌ام. دوست ندارم و نداشته که من نیز یکی از آن سنگ‌دلان روزگار باشم! من حتا دوست ندارم آزارم به مورچه‌ای برسد و از برخی از خاطرات کودکی‌ام رنج می‌برم، کودک که بودم می‌دیدم خرها را که بار می‌کردند، بارشان سنگین بود و خون از کفل‌هایشان می‌ریخت با این حال آن‌ها را خار می‌زدند تا راه بروند! هرگز این خیانت‌ها از ذهنم پاک نمی‌شود من از آن همه سنگ‌دلی‌ها بیزارم.

‍‍::نامزد نداشتی؟

چرا، من نامزد رسمی داشتم ولی فوت شد.

‍‍:: قصد ازدواج ندارید؟

«بیلا بِمِرِم هر وِی دردَوه

وِی دردِ گِرو وِر مَگردَ وه»

هرگز قصد ازدواج ندارم، غم‌های بزرگ در این مملکت چنان در هم‌ام پیچید که خودم را فراموش کردم. هرگز به فردیت خود فکر نکردم از تنهایی لذت می‌برم دوست دارم همیشه تنها باشم.

‍‍:: شما ساز میزنید؟

به صورت مبتدی کمانچه می‌زنم.

‍‍:: موفقترین کارها، در عرصهی موسیقی لری را کدام آهنگها میدانید؟

«آسمان» و «دایه دایه» زنده یاد سقایی.

‍‍:: ترانهی «سوار» میرزاوند چی؟

داوری نمی‌کنم، اما آهنگ آن باز برداشتی از آهنگ‌های کاست «عشق آگرین» است. «تو چنو داری میای،» «یکی ظاهر مسلمو.»

‍‍:: این« عشق آگرین» هم یک شأن نزولی دارد. بازتاب خوبی در جامعه داشت میخواهیم از زبان خودتان بشنویم؟

«عشق آگرین» هنگامی تنظیم شد که از یک طرف جنگ بر ما تحمیل شده بود، کوی و برزن و بام و هوا جنگ و صدای موشک و راکد هواپیما بود و از طرفی عده‌ای به انتقام گیری‌های فردی و گروهی و سیاسی پرداخته بودند. لر و لک را به جان هم انداخته، ساز جدایی و تفرقه را در استان به صدا در آورده بودند. « بُوِن وه خَوَر یارانِ جانشینِ اتابک، دلیرونِ لرسون و عشایر لر و لک، چی زنجیر پولادینِ پیوسته بُوِن اریک، نیلِن تفرقه بایژن و جیامو بکن تک تک…» این ترانه یکی از موفق‌ترین و اثرگذارترین آهنگ‌ها در حوزه‌ی مسایل اجتماعی و سیاسی و ملی و میهنی و منطقه‌ای است.

‍‍::کاست« بلوطهای سبز» یا«غمهای عشایر» چی؟

این کاست بازتاب درد و رنج و غم و غصه‌های «قوم لر» است. جنگ بود و بچه‌ها دسته دسته شهید می‌شدند هیچ کوچه‌ای نبود که بانک «رودارود» در آن نلولد. به دنبال این ذهن و روح ما نیز متأثر می‌شد«روله روله‌ی مادران» کوه را می‌سوزاند ساز «هی رو هی رو» ساز دل ما هم بود.

«چِیمَلِی گِه پِرآوَه / دِلی گِه دِیَر خویناوَه / اَرا چَسی لاوه لاوه ، داداوه! داداوه!/ تا کی فقر و عزاوه/ تا کی هرگیری گاوه/ عمریکه وِهاراوه/ داداوه ! داداوه! / هی رو / هی رو/ هییی رو / بِرالَل نازارم کو؟/ برالَل نازارم کو؟/…» « چشم هایی که پیوسته پرآبند/دل هایی که پراز خونابند/لالای به چه دردشان می خورد/تاکی همیشه ما تنگ دست ودر عذاب باشیم؟/تاکی همیشه بانگ و رودارود زنان بشنویم؟/ عمریست که انگار چشممان مثل ابر بهار می گرید/ ای ننه! ای مادربزرگ! ای وای !/ ای رود! برادران نازنینم کجا رفتند؟/…»

البته «بلوط‌های سبز» هم جز این کاست بود اول انقلاب سوخت فسیلی به روستاها نمی‌رسید از طرفی درختان بلوط، نگهبان و حارس نداشتند، فرصت‌طلبان به جان بلوط‌ها افتادند! هر کسی از هر طرف بر تنه‌ی سبز درختان تبر می‌زد، دیری نپایید که همه‌ی درختان قلع و قمع شدند! انگار من نیز درآن دیار قلع و قمع شدم. چنین شد که از گوش جگر نالیدم که:« داریا بلی، هم‌نشین خاک لرسو، کل تویل تر، کل نونهال، تیشه نیان و ریشه شون»

‍‍:: جناب نادری شما در حوزههای مختلفی کار کردهاید از این جهت گزاف نیست اگر علیرضا نادری را حافظهی آهنگین قوم لر بهنامیم. یکی از حوزههایی که شما درآن سنگ تمام گذاشتید حوزهی« موسیقی مقاومت» است. اگر زندهیاد «سقایی» ترانهی «دایه دایه»اش به عنوان یک ترانهی ملی به ثبت میرسد و همهی ایران در یک زمانی خاص (جنگ اول ایران و عراق) سرشار از آهنگ حماسی «دایه دایه»ی سقایی میشود؛ شما نیز در میانهی جنگ دوم ایران و عراق، چندین کار ماندگار تنظیم نمودید. دوست داریم از زبان خودتان در مورد آهنگهای تنظیم شده، در حوزهی موسیقی مقاومت، بشنویم!

سال ۵۹ که جنگ ایران و عراق درگرفت؛ من سرگرم سرودن ترانه‌های اجتماعی بودم، اما جنگ ما را هم در خود پیچاند. اولین ترانه‌ی رزمی من با عنوان«کار خصم ایران زار است» تنظیم شد. ترانه‌ی بعدی من« مِ  لرم مرد جنگم، دشمن ظلم و ننگم» بود. ترانه‌ی سوم من در حوزه‌ی موسیقی مقاومت« شهیدان وطن» بود و چنین شد که به ترانه‌ی «مهر وطن» رسیدم: «وطن خشم و وطن خین، وطن پُره دِ کینه،… وطن دشمنِ بیگانه، وطن پُر دِ یتیمانه، عزادار بیه هر خانه» جنگ بود دشمن از خارج مرزها به ما هجوم کرده بود اما ایرانیان در داخل به جان هم افتاده بودند.جامعه‌ی ایرانی ساز پریشانی می‌زد در این میانه بود که ترانه‌ی «ایران وطنم» را تنظیم نمودم: «ایران وطنم، خینِ بدنم، اسیرچنگ اهریمنم» البته که در این حوزه «سرود مرزبان ایران» هم یکی از کارهای موفق بود.

‍‍:: جناب آقای نادری برخی از ترانههای شما در حوزهی موسیقی عرفانی» دسته بندی میشوند در این سالهای اخیر، هم شنیدهایم که کارهایی در دست تهیه دارید اگر موافق باشید گزارشی کوتاه هم در این حوزه داشته باشیم؟

سال ۱۳۷۰ «ساقی نامه» را ارایه نمودم که شعرش از مرحوم ملاپریشان است و آهنگ آن از خودم است. بعد شعر«لا مکان یانه» از مرحوم«ترکه میر آزادبخت» را تنظیم نمودم، شعر«مناجات نامه» از غلام‌رضا ارکوازی، «یادگاری یار» از مرحوم «ترکه میر آزادبخت» و هم‌چنین «خورشید حقیقت»، «محرم اسرار »، «سرشت آدم» از ملا منوچهر کولیوند را تنظیم و منتشر ساخته‌ام.

‍‍:: در حوزهی موسیقی «کار و تلاش» چه آثاری ارایه نمودهاید؟

در این حوزه کارهای خوبی ارایه شده، یکی از کارهایی که همان‌گونه که عرض شد بازتاب‌های مختلفی داشت «روشنایی دل» است که روایتی است از تلاش و چرخه‌ی کار و زندگی یک فرزند لر از نوجوانی تا مرحله‌ی ازدواج و حتا مرگ! کار دیگر من در این حوزه، «یاران یاران/ بَذر کاران/ جشن باران است» و خلاصه آهنگ قشنگ «باوه پیره» که بارها از مرکز سیمای لرستان وایران پخش شده است.

‍‍:: در حوزهی «موسیقی بزمی» چی؟

عمده‌ی کارهای من موسیقی بزمی است. اصلاً در آغاز با موسیقی بزمی متولد شدم. آغاز کارم با موسیقی بزمی کلید خورد. اولین کار موسیقی بزمی‌ام، «زرده خنه» بود که در آن روزگار مورد توجه قرار گرفت. آخرین کارم در این حوزه که البته هنوز هم قرار نیست آخرین کارم باشد، «بلبل دیوانه» است. بهترین آهنگی که در حوزه‌ی موسیقی بزمی دوست دارم «دلارام آرام افسرده جونم، سرگردون دوران دهر نایونم»

‍‍:: به نظر میرسد شما شاد نیستید! انگار دلت یک جایی بند است، دلهوله داری! نگرانی! چه بگویم خلاصه هماره غمگینی، چرا؟

وقتی به سادگی به باورهایت توهین بشود، به موسیقی‌ات، هویتت توهین بشود، ناراحت نمی شوید؟ موسیقی لری امروز غریب است! و این به تنهایی خود غم بزرگی است. این غم‌ها همه جمع می‌شوند و در موسیقی می نشینند. حالا این غم‌ها چطور می‌گذارند آهنگ‌ساز آهنگ شاد بسازد؟ شاعر شعر شاد بسراید!؟ اول انقلاب که به ایران حمله شد؛ من اگر ترانه‌ی رزمی نمی‌سرودم دق مرگ می‌شدم، فضا و زمانه است که صدا را می‌پروراند. فضا اگر شاد باشد روحت هم شاد و صدایت «کوک» می‌شود. من همیشه در زندگی با شادی مردم شاد و با غم آنان گریسته‌ام. برای بچه‌های حلبچه«قله بوره»را سرودم و آهنگ آن را ساختم و اجرا نمودم. از پایمال کنندگان حق و حقوق مردم در رنجم، از ریا و تزویر و دروغ بی‌زارم.

‍‍:: موسیقی محلی لری را در چه وضع و حالی میبینید؟ آیا موسیقی لری ظرفیت اقناع ذهن و ذوق جوان امروز لرستانی را دارد؟

اگر درست اجرا شود و تکرار نباشد؛ البته که دارد؛ اما امروز به علت سیاست‌های غلط صداو سیما، ذهن جوانان ما مأنوس موسیقی لری نیست. ازطرفی خوانندگان تکراری آهنگ‌های تکراری اجرا می‌کنند. یعنی آهنگ‌ها را کپی می‌کنند! به نوعی موسیقی لری وقار و سنگینی خود را از دست داده است. آلآن دستگاهی که بخواهد موسیقی را مطرح کند، درست به وظیفه‌ی خود عمل نمی‌کند. به نوعی موسیقی سنتی و مقامی لری را مطرح نمی‌کند. در صدا و سیما افراد نخبه و کارشناس حضور ندارندو نمی‌توانند کارهای اصیل و پرمایه را به جامعه مطرح نمایند. وقتی آهنگ‌ها تکراری است هرچه شعر هم تازه و خوب باشد باز در ذهن مخاطبان تکراری می‌نماید. رعایت نکردن حق و حقوق مادی و معنوی آهنگ‌سازان باعث شده که همه‌چیز به هم بریزد.

‍‍:: با چهرههای موسیقی لری چه میانهای دارید؟

رضا سقایی نامی مردمی بود و صدایی رسا و دلنشین داشت. شکارچی نوازنده‌ی خوب موسیقی سنتی است. علی‌پور نوازنده‌ی خوب موسیقی مقامی است. فریدون و علی‌حسن سپه‌وند هم از نوازندگان خوب موسیقی مقامی‌اند و…

‍‍:: از کارهای هنرمندان لر کدام یک را بیشتر میپسندید؟

رضا سقایی، محمد میرزاوند، اسکینی، مرحوم حشمت‌اله رشیدی و…

‍‍:: در مورد نسل جدید و عرصهی موسیقی لری چی؟

من واقعاً در جریان موسیقی جدید لری نبوده و پی‌گیر کارهای جدید نیستم.

‍‍:: در نظر نداریدکارجدیدی به بازار ذوق مندان ارایه نمایید؟

کار جدید زیاد دارم، ولی شرکتی که قبول کند سرمایه‌گذاری کند پیدا نمی‌شود. چون در این دیار، قانون «کپی رایت» رعایت نمی‌شود. کسی هم جرئت سرمایه‌گذاری ندارد. من هم انگیزه‌ای برای انتشار ندارم، مردم هم متأسفانه به این مسایل توجه نمی‌کنند، یعنی ارزش کار«کپی کار» را با « آفریننده‌ی کار» برابر می‌دانند!!

‍‍:: آقای نادری!  وقتی بعد از ۵۴ سال زندگی و حدود ۳۵ سال کار هنری، به پشت سر خود نگاه میکنید؛ چه چیز شما را میآزارد؟

غم عزیزان از دست رفته آزارم می دهد. چه جوانانی که در راه میهن فدا شدند و چه دوستان اهل هنر که دستشان از دنیا کوتاه شد! مثل زنده یاد میرزاده، سهیل ایوانی، شکراله سپه‌وند، شهریار فریوسفی، استاد پایور و… فکر می‌کنم عرصه‌ی موسیقی لری بدون این عزیزان دچار نوعی خلأ شده است.

‍‍:: و چه چیز، شما را خوشحال میکند؟

وقتی که ترانه‌ی «عشق آگرین» گوش می‌کنم.

« بُوِن وَ خَوَر یارانِ جانشینِ اتابک، دلیرون لرسون و عشایر لر و لک، چی زنجیر پولادینی پیوسته بُوِن اریک، نیلِن تفرقه بایژِن و جیا مون بِکَن تَک تَک، ای کاکه! ، ای کاکه! ، هم لر هم لک براکه! ، یه آگری بر پا که! ، شیرَل ای بن رها که! ، …….»

‍‍:: از موفقیت‌ها بگویید؟

کاست هایم جزء پرفروش ترین کاست های موسیقی لری بوده و هستند.

‍‍:: از میزان تحصیلات شما خبر نداریم؟

دیپلم ادبی

‍‍:: چرا ادامهی تحصیل ندادید؟

به دنبال موسیقی چنان مات و مبهوت شدم که همه‌چیز حتا درس خواندن را  فراموش کردم.

:: جغرافیای فرهنگ قوم لر کجاست؟

لرستان، ایلام، خوزستان، کرمانشاهان، همدان، چهارمحال و بختیاری، استان های شمالی، فارس، کرکوک، سلیمانیه، لورستان عراق، و… قوم لر و لک در سراسر ایران و عراق پراکنده‌اند.

‍‍:: آقای آقای نادری بگذار آخرین پرسش ما این باشد که قصد جمعآوری و انتشار «ترانه سروده»هایت را دارید؟ یا نه؟

اگر پشتوانه‌ی مالی و توان روحی، یار شود؛ در این فکر هستم. «


آبشار وارک

آبشار وارك

 

 

اين آبشار در غرب گردنه نوژيان ، بخش پاپي در جنوب شرقي خرم آباد قرار دارد ويكي از زيباترين آبشارهاي كشور است .

 

فاصله آن تا شهر خرم آباد حدود ۶۰ كيلومتر مي باشد؛سرچشمه آبشار يك صخره سنگي است و پس از طي حدود ۱۵ متر از صخره دوم فرو ريخته و آبشار دوم را به وجود مي آورد . این آبشار وارك در نزديكي آبشار نوژيان قرار دارد.

 

در فصل كم آبي ارتفاع قسمت اول ۷ متر با عرض حدود ۱۲ متر و قسمت دوم ۱۵/۵ متر با عرض ۵/۵۶ متر يكي از زيباترين منظره ها را در اين منطقه مي توان ديد .

 

 حداكثر ارتفاع آن به ۵۷ متر مي رسد و عرضي معادل ۵۰ متر را در بر مي گيرد؛ اطراف اين آبشار پوشيده  از درختان ،بلوط،گلابي،زالزالك و.... وجود دارد.

.

گویش های قوم لر

گویش های قوم لر ازوبلاگ علی رضا کرمیhttp://5171350.blogfa.com/
دردوره اسلامی خرم آباد مرکز حکومت اتابکان لر است که جرجی زیدان در کتاب تاریخ تمدن  اسلامی از این حکومت یاد می کند سیطره این حکومت از الوند تا مرز های اتابکان فارس بوده

واز زبان های مردم این مناطق همواره به عنوان لری  یادشده است وشاید در میان مور خان ونویسندگان معاصر ایرج افشار سیستانی تنها کسی است که این مورد را انصافا در مورد مناطق لر نشین ایلام خوزستان و... تایید کرده که جهت بی غرض بودن اوبه خاطر لرنبودن به نوشته های او استناد می کنیم چرا که ممکن است استناد به آثار دیگران ونویسندگان لر تبار مغرضانه خوانده شود الا ازاین حرف زرین کوب در کتاب روزگاران نمی شود گذشت که بابک خرم دین محدوه پارس قبل از اسلام را پایگاه لر در مبارزه با اعراب نامیده است .

واما لری خرم ابادی که بیشتر بر گرفته از زبان طوایف زیر است - بالا گریوه ( دریکوند بهاروند پاپی جودکی)

سگوندوچگنی.که با اندکی تفاوت لری به گویش بالا گریوه در پل دختر واندیمشک نیز تکلم می شود

 

ودر کنار طوایف لر زبان بالا که لری خرم آبادی از زبان آنها و حضورشان در این شهر شکل گرفته

حضور مهاجران بروجردی ونهاوندی در خرم اباد در گویش مردم ومهاجران بی تاثیر نبوده است.

واززبان های پیرامونی ابتدا گویش مردم بروجرداست که نزدیک به گویش مردم خرم آباد بودذه

اما به فارسی نزدیک تراست وادای کلمات لری به گویش خرم ابادی برای مردم این دیار

سخت است ودردرود نیز همین گویش راداریم ولری بختیاری را که لری بختیاری از این شهر تا چهار محال و شرق خوزستان (مسجدسلیمان ایذه باغملک وشوشتر) ادامه دارد که پس ازآن لری بویراحمدی وممسنی ودشتتستان ودلوار را داریم

واما لک زبان ها که در سالهای اخیر شاید به خاطر بر خوردهای نادرستی که در کرمانشاه وخرم اباد با گویش آن ها می شود هم از کردها وهم از لرها ناراضی اند اما واقعیت آن است که محدوده زندگی ایلات لک همیشه قلمرو اتابکان لرستان بوده است  وکریم خان زند وباباطاهر وحتی نهضت حروفیه را قوم لر از این طوایف دارد به طور کامل در لرستان مردم شهرستان نور آباد لک زبان هستند ودر کوهدشت علاوه بر لک ها عبدولی ومردم رومشکان ومهاجران چگنی لر ی حرف می زنند همچنین بعضی طوایف شهرستان الشتر لری حرف می زنند ودر میان بیرانوندهاهم طایفه زیدعلی پیرولی وفراش لر زبان هستندودر شهرهای دره شهر وآبدانان هم طوایف لر ولک در کنارهم زندگی میکنند

حال آن که نقشه من درآوردی اوجالان این محدوده را در لر نشین های ایران کردستان بزرگ نامیده جفای بزرگی به ما است که بی پاسخ مانده  ودر فرهنگ کردی هزار لر گلی(گروهی) زملت کرد معنا شده است و........

لری خرم آبادی وگویش های پیرامونی بااندکی تغییر درنشریه بامداد لرستان هم چاپ شده است

 

فیلم آپوکالیپتو

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
و قلب
برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی 
روزی که آهنگ هر حرف ، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی که هر حرف ترانه ایست
تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم

و من آنروز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم.

احمد شاملو

 

هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد مگر آنکه ازدرون نابود شده باشد.

( ویل دورانت )

APOCALYPTO

خلاصه داستان :

مردمی با باورهای خود دردهکده ای جنگلی زندگی می کنند. قوم قدرتمند تری به آنان حمله کرده و آنان رابه مثابه شهروندان درجه دوم به اسارت می برند.دراین اتفاق گروهی کشته و گروهی اسیرو به گروهی تجاوز می شود. یکی که از این پس پسر پلنگ می نامیمش موفق می شود خانواده اش را برهاند و درچاهی پناه دهد. اسیران را به مسلخ می برند تا قربانی خدایانی شوند که خون می طلبند.در هنگام قربانی کردن پسر پلنگ خورشید می گیرد وخونریزی متوقف می شود.  باقیمانده اسیران را به محل آموزش جنگ می برند تا با آنها تمرین جنگ کنند .پسر پلنگ، پسرفرمانده را می کشد وازمهلکه می گریزد. فرمانده با یارانش او را تا محل دهکده اش تعغیب می کنند ودرراه به تدریج وهرکدام به نحوی توسط پسر پلنگ و یا نیروهای طبیعی کشته می شوند. در پایان پسرپلنگ موفق می شود خانواده اش را از چنگال آنان و چاهی که هر دم پرآب ترمی شود برهاند و درآغاز کشف سرزمینش توسط مردمانی ناشناس دوباره از نوبرای ساخت دهکده ای دیگرشروع کند.

APOCALYPTO

 

فیلم درچهاربخش ساخته شده است :

بخش اول : شکار بومیان و روند زندگی طبیعی آنان دردهکده جنگلی که میراث نیاکانشان است.

بخش دوم :حمله به بومیان و ویرانی روند زندگی طبیعی آنان و کشتن و اسارت جمعی .

بخش سوم: ورود بومیان به سرزمین ناشناخته ای با آیین ها و مراسمات اقوام مایاها و کشتن به آن شیوه خاص و فرار پسر پلنگ از مهلکه پس از کشتن پسر فرمانده.

بخش چهارم :تعقیب و گریز و فرار پسر پلنگ و در نهایت پیروزی او دربرابر تیم تعقیب کننده و نجات خانواده اش از داخل چاه پر آب و شروعی دیگر.

APOCALYPTO

جهان بر مدار انرژی :

آپوکالیپتو بر مدار انر ژی جهان می چرخد. می گویم می چرخد چون در جای جای فیلم و هر گاه که میزانسن دوربین و صحنه به گیبسون اجازه می داده است دوربین نمای نقطه نظری از بالا نشان می دهد.این نگاه از بالا چون شاهدی در جای جای فیلم و بیشتر در جنگل که نیاز بیشتری است رخ می نمایاند. این نگاه بسان ضلع سوم مثلثی است که یک ضلعش راخشم و انتقام و ضلع دیگرش را ایمان و استقامت تشکیل داده است.برای کارگردانی چون مل گیبسون با آن سابقه کم کارگردانی کیفیت کارگردانی این فیلم قدری بعید به نظر می رسد. آپوکالیپتو دهن کجی دیگری است با توجه به مولفه های سینمای مستقل امریکا در تقابل با  نظام استودیویی هالیوود چنان که دیگر فیلم هایش چون شجاع دل و مصائب مسیح .

APOCALYPTO

تولدی دیگر :

آپوکالیپتو در دایره ای از تولد ها شکل می گیرد.فیلم در مابه ازاهایی ازنیستی و مرگ اغلب به آغازی برای زیستن می انجامد. واین تولد ها در نهایت به آن بینهایت نبودن، آن من نیست شده و آن خلاء نیروی محرکه تمدن سازکه اغلب متلاشی شدن کل تمدن را از پیش نوید می دهد می انجامد. تا که شاید سرزمینی از نو بخوانید تمدنی از نو کشف گردد تا تولد نهایی شکل گرفته پس از مرگی اینچنین خودخواسته در چاهی که جایگاه گریزگاهی از دشمن دون است به سختی اما رها شود.و در آسودگی این فراغت بالی به افسون افسانه ای دیگر شاید نیستی و شاید تمدنی دیگر و شاید انسانی دیگر ...  

در آغاز فیلم مردی عقیم مسخره اهل قبیله است. ناکام که همزمان نشان از قطع نسل کل نظام قبیله در آینده ای نزدیک می دهد. زن پسر پلنگ بچه ای در شکم داردواین تنها نماد امتداد نسل این مردم است که به زودی دستخوش تاراج خواهد شد.

مرد خانواده اش را در دل چاهی درزمین پنهان می کند.  تو گویی چونان دانه هایی که باید سبز شوند و یا می توان در انتظار سبز شدنشان نشست و مگرنه این است که با آمدن باران در چاه، کودک درآب متولد می شود و مرد خانواده اش را ازدل زهدان خاک نجات می دهد و یا بهتر بگوییم متولد می کند. خاک باروری است وآب مظهر رویش واینبار رویش، تولد نه نوزادی که تولد تمام خانواده که تمثیلی اند از تمام قبیله و دهکده زیستگاه آنان.

آپوکالیپتو:

قبل از آن که فیلمی در مورد اقوام مایا ها باشد. درمورد خشنونت باشد. در مورد بربریت باشد. در مورد امید باشد. در مورد نیروهای ماورایی و طبیعی باشد. در مورد خانواده باشد. در مورد ایمان باشد. در مورد برتری باشد. در مورد اکتشاف سرزمینی نو باشد. در مورد سنت ها و باور های خرافی باشد. در مورد انسان دیروز و امروز باشد.

در مورد انرژی و نیروهای طبیعی جهان و مسیرحرکت این انرژی است.

 APOCALYPTO

سوال ؟

خدا چیست و کجاست، آیا خدای فیلم رب النوع عشق و شمشیر است یا توفند قهار خشمگین ؟

مرزخشونت کجاست، آیا خشونت حد ومرزی دارد و می توان به شاخصه هایی دردرک مفهومی از خشونت رسید ؟

فرهنگ نتیجه تجربه هاست، خشونت می تواند نتیجه زیاده خواهی و بربریت باشد، امید نشانه ای ازایمان است، تولد باروری است، غرورنتیجه خود خواهی است، زیستن مابه ازایی از حیات است.اما تمدن نتیجه چیست ؟

در آپوکالیپتو چه چیز در نهایت پیروز است : ایمان، عشق، استقامت و امید یا مرگ ، نیستی ، زیاده خواهی ، و نفرت ؟

آیا خشونت جاری درفیلم مارا به دوآلیزمی دردو تمدن کهن و نو بر آمده از دو سوی آب نمی رساند ؟

نقطه تلاقی دوتمدن کجاست اتمام کشتار توسط مایاها و ورود اقوامی دیگر به دهکده تازه ویران شده و مضمحل ؟

در نهایت کشتارتیم دنبال کننده پسر پلنگ، دو نفر زنده می مانند که درمقابل موج سواران جدید با کشتیهایشان زانو زده و کاملا بی دفاع و درمانده اند آیا این دونفر نماینده تمدن مایاها نیستند که درآستانه فروپاشی اینچنین زانو زده و بی دفاع اند؟

خوک شکار شده در آغاز فیلم و فرمانده تیم دنبال کننده پسر پلنگ هردو با یک سلاح کشته می شوند.شبا هت های میان این دو چیست ؟ تفاوت های میان این دو چیست ؟

آیا فیلم در تعادل میان بدویت وانسانیت میان هجوم آوارهای رفتاری درنمی ماند ؟

فیلم آپوکالیپتو در کدام یک از جلوه های تکنیکی موفق می نماید. فیلم نامه ، کارگردانی، طراحی صحنه، موسیقی، جلوه های ویژه ، بازیها و ... ؟

APOCALYPTO 

 

تدوین :

آنچه که بیش از همه در فیلم مهم می نماید و بدرستی جایگاه خود را یافته است  تدوین است .برش ها که گاه بیش از ده فریم نمی شوند چنان قطعیتی را درریتم فیلم بوجود آورده اند که تو گویی تدوین گر جز این نمی توانسته پیوندی بوجود آورد. تدوین آپوکالیپتو سیال است، به تمام معنی سیال است. در اکثر پلان ها و مخصوصا پلانهای تعغیب و گریز یک سوم پایانی فیلم در چرخش های مداوم دوربین که گاه نزدیک و گاه دوراز سوژه می شود تصویر فضاگونه و نه بر بستری خطی حرکت می کند. ازآنجا که گرفتن هر گونه تصویری به مدد بودجه و امکانات تولید امکان پذیر بوده است از این رو به فرمی بعضا وایپ وار و آبستره روبروایم و این خود در معناهای نهفته در جایجای فیلم همخوانی بیشتری  دارد .به طور حتم تنوع پلانها در این فیلم باعث آن شده که پلانهای شکیل بسیاری که در تولید مناسب بوده اند در تدوین نامناسب تشخیص داده شوند. گویی بخشی  ازضرباهنگ فیلم آپوکالیپتو نیز از خرده پلانهایی گرفته شده است که دراصل از پلان های مادر می آیند. و این که پلان های مادر،خود از چنان چفت و بستی محکم برخوردارند نیز به مدد توانایی کارگردانی گیبسون است.    

 

بیانیه فیلم آپوکالیپتو :

دانای دهکده در شبی که مردان و زنان و کودکان درتپه نیاکانشان بر گرد آتش نشسته اند داستانی کوتاه روایت می کند. این داستان از مرد تنها آغاز و به انسان طمع کار ختم می شود.فردا روزدیگری است روزی که برای دهکده دیگر گون خواهد بود.روزی که قفل نداشته خانه هایشان شکسته، قلبهاشان از سینه بدر خواهد شد .سرودی اتفاق نیامده را پیش بینی می کند.

 

مرد تنها نشسته بود.

غم عمیقی را بر دوش داشت .

همه حیوانات دور او جمع شدند و گفتند ،

ما دوست نداریم تو را غمگین ببینیم .

و درخواست ما برای همه شما شانس رسیدن به آرزوهاست.

مرد گفت به من قدرت بینش عمیق بدهید. من خواستار بینش قوی هستم.

کرکس گفت تو باید مثل من بینا باشی

مرد گفت می خواهم نیرومند باشم .

پلنگ گفت، تو باید مثل من قوی باشی

و سپس مرد گفت من مدتهاست دانای رازهای زمینم و مار تکرار کرد،

من همه آنها را به تو نشان خواهم داد.

وسپس همه حیوانات رفتند.

وزمانی که مرد همه هدیه هایی که آنها به او داده بودند را گرفت.

جغد گفت حالا مرد خیلی چیزها را می داند وخیلی چیزها را در اختیار دارد.

ناگهان من ترسیدم.

گوزن گفت مردهمه اون چیزهایی رو که نیاز داره رو دارد.

حالا غمهای اون تمام شد.

و آنگاه جغد تکرارکرد.

و من حفره ای عمیق درون آن مرد دیدم.

اشتیاق و حرصی عجیب که کسی را یارای پرکردن آن حفره نیست.

همان چیزی او را غمگین خواهد کرد و همان چیزی که او را خواهد ساخت.

حرص او بیشتر و بیشتر خواهد شد.

تا این که یک روز دنیا خواهد گفت.

من چیز بیشتری را برا ی بخشیدن به تو ندارم.

  

 APOCALYPTO

 

هجوم به جایگاه برجسته کنونی و پیشینه تاریخی لرتباران استان ایلام راه به جایی نخواهد برد

مردمان استان ایلام ترکیبی هستند از اقوام لر ، کرد و اقلیتی عرب.مردمان لرتبار ایلام خود به دو دسته لرهای فیلی و لرهای لک زبان تقسیم می شوند و اکثریت قاطع شهرستانهای دره شهر،دهلران و آبدانان را به خود اختصاص داده اند. علاوه بر این شهرستانها ،لرتباران ایلام در شهرستانهای ایلام(ساکنین اصیل شهر ایلام)،ارکواز ملکشاهی(دهستان شوهان)،مهران، و شیروان چرداول(بخش هلیلان) سکونت دارند.گویش لرتبارن  شهر ایلام مثل حیدریها،پیریایی ها،رشنوادی ها و....... تغییر یافته و آنها با یک گویش خاص که ترکیبی از لری فیلی ،لری لکی و کردی است تکلم می کنند .با اینکه گویش این عده ازلرتباران به گویش کردی نزدیکتر است ولی همچنان از طرف حتی کرد تباران ،لر تبار خوانده می شوند و به گویش آنها "لری" اطلاق می شود.اینان لرهایی بوده اند که به همراه والیان لرستان پشتکوه در ایلام که آن موقع ده ای بیش نبوده است  مستقر شده و شهر ایلام را آنها بر پا کرده اند.با اضافه کردن این لرتباران ،می توان ادعا کرد که اکثریت قاطع استان ایلام به لرتباران تعلق دارد.حتی اگر این عده را منها کنیم باز  لرها دومین قوم استان ایلام  خواهند بود.  قسمت زیر که درآن طوایف لرتبار  استان ایلام ذکر شده است بیانگر این حقیقت انکار ناپذیر است.

نام ایل                             محل سکونت

شوهان          

مهران

کاحیرده

دهلران

رشنو یا رشنوادی

ایلام و آبدانان

پیریایی یا پیرحیاتی

ایلام

حیدری

ایلام

هندمینی

بدره

دوستان

دوستان

زینی وند

دره شهر

حسنوند

دره شهر

کولیوند

دره شهر

میر

دره شهر

دیناروند

موسیان

کاووسی

موسیان

سوری

مهران

سگوند

آبدانان و دشت عباس

ما ملایی

آبدانان و هزارانی

کاوری یا کوری

زرین آباد

بالوی

دهلران

گلال زیری

دهلران

ایسه وند

دهلران

پیرانی

آبدانان

سلیورزی یا سلاحورزی

ایلام و آبدانان

بیات

دهلران و مورموری

جودکی

آبدانان

جابری

آبدانان

سید ناصرالی

دهلران و اناران

بیرانوند

هلیوه

تیلاوی

پلنگ آباد

حیدروند

آبدانان

بازگیر

گیچه

سورخه مهری

صیمره

پایروند

پلنگ آباد و بسطام آباد 

کلانتر

چغاپیکه

امیری

چغاپیکه

سه سه

دره شهر

 

ایلام از قدیم الایام جزء  جغرافیای تاریخی – فرهنگی لرستان کهن بوده است.

 در تاریخ آمده است:

"مقارن قرن چهارم هجری لرستان عملا به دو منطقه لر نشین (لربزرگ ولر کوچک)تقسیم شده بودکه دو برادر امور هر دو قسمت را در دست داشتند،حد فاصل ومرز هر دو قسمت لر نشین کاملا مشخص بود وشاخه رود دز از حوالی بروجرد تا ذزفول این دو طلایه را از هم مشخص می نمود جایگاه اتابکان لر کوچک،قلعه ی فلک الافلاک در لرستان کنونی بود که بر ایلام کنونی و همه ی لرستان کنونی فرمانروایی داشتند. در قرن دهم این دو منطقه ،لرستان فِیلی نامیده می شد و ادارة پشتکوه  هم در اختیار اتابکان لر بود (مینورسکی ، ص 13؛ حمدالله مستوفی ، ص 552ـ561؛ نیز رجوع کنید به پیشکوه * ؛ لرستان * )."

باز ذکرشده است:


"محدود ه لر کوچک بین دزفول از جنوب کرمانشاه در شمال رود دز،در مشرق و مرزهای غربی کشور واقع ده است،هر چند سراسر استان لرستان کوهستانی است ولی کبیر کوه مشهورترین کوه منطقه می باشد با جهت شمال غربی جنوب شرقی لرستان را به دوقسمت پیشکوه وپشتکوه تقسیم می نماید.گاهی حد فاصل بین دو منطقه را سیمره نیز می دانند،زیرا رود مذکور در دامنه شمالی کبیر کوه وبه موازات آن به سمت داخل ایران جریان پیدا می کند .سرزمین های شمالی کبیر کوه به پیشکوه معروف است، و مرکزش خرم آباد وسرزمین های جنوبی که به پشتکوه معروف است مرکزش ایلام می باشد.حکمرانان مشهور منطقه لر کوچک به اتابکان لر کوچک مشهورند، پنج قرن در آن نواحی حکومت می کرده اند"

درمورد لرستان پشتکوه نیز در تاریخ آمده است:

"لرستان پشتکوه ، منطقه ای تاریخی در مغرب ایران ، کمابیش مطابق با استان ایلام * کنونی . منطقة پشتکوه قسمت غربی سرزمین لرستان قدیم است که رشته کوه کبیرکوه  آن را از پیشکوه جدا می سازد و قرار گرفتن آن در پشتِ (مغرب ) این کوه ، وجه تسمیة نام آن است (رزم آرا، 1320 ش الف ، ص 3؛ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «پشتکوه »). در منابع قرن سیزدهم از این منطقه نام برده شده است .پشتکوه را به دو قسمت تقسیم کرده اند: پشتکوه لرستان ، از اسلام آباد تا دهلران ، که قسمتی از خاک لرستان محسوب می شود؛ و پشتکوه خوزستان ، از دهلران تا شوش ، که قسمتی از خاک خوزستان به شمار می آید (کریمی ، ص 81 ـ82)."

باز ذکر شده است:

"از سه سده پیش فرمانروایی خود مختار والیان در منطقه ی ایلام (لرستان پشتکوه) پا بر جای بوده است. از نامور ترین آن ها می توان به حسین خان،غلامرضا خان و حسین قلی خان ابو قداره اشاره کرد.مرکز فرمانروایی والیان لرستان پشتکوه مکان ثابتی نداشت بدین گونه که زمستانها را در باغشاهی عراق و تابستانها را در هلیلان و یا حسین آباد(ایلام کنونی) سپری میکردند.

در دوره ی قاجار و به ویژه فتحعلی شاه،به منظور تجزیه لرها و واگذاری حکومت ایل ها به شاهزادگان قاجار فشار زیادی روی ایلها وجود داشت که به همین روی حسین قلی خان والی لرستان، قلعه ی فلک الافلاک را به ناچار رها کرد و فرمانروایی را به "ده بالا" جا به جا کرد."

 ود رخصوص نام های شهر ایلام آمده است:

«در گذشته شهر ایلام،"ده بالا" نامیده میشد.حسین قلی خان،والی لرستان پشت کوه در ده بالا یا محل کنونی ایلام، خانه،اردوگاه و عمارت شامل حرمسرا و محل زندگی والی را بنا کرد که به صورت مرکز تابستانی والیان پشت کوه در آمد. از این زمان "ده بالا" به احترام حسین قلی خان والی، "حسین آباد" خوانده شد.در خرداد 1315 خورشیدی نام آن توسط فرهنگستان ایران،به "ایلام"و به معنی سرزمین بلند و کوهستانی

گفتاری پیرامون شعر کهن لرستان

گفتاری پیرامون شعر کهن لرستان

ازوبلاک علی زیودارhttp://www.fararesane.blogfa.com

 

یکم: سرزمین بین النهرین­­­­­­ مهد تمدن /بشری است. تمدنهای سومری، بابلی، آشوری و کلدانی از جملۀ تمدنهای بزرگی هستند که در این ناحیه بالیده اند و منشأ پیشرفت و تکامل بشر شده اند. نطفۀ علومی همچون ریاضیات، اخترشناسی، معماری کشاورزی و حتی علم اقتصاد به تعریف روز در بطن تمدنهای این سرزمین بسته شده است. خط نیز که تا امروز رایج ترین وسیلۀ ارتباطی و انتقالی بشر شناخته شده است به وسیلۀ مردم این سرزمین اختراع و تکمیل شده است.

      مردم لرستان به سبب نزدیکی به این سرزمین و تأثیرپذیری فرهنگی ناشی از همسایگی همواره در ردیف متمدن ترین انسانهای روزگار بوده اند. کاسی ها و ایلامی ها، ساکنان اولیۀ لرستان در نبردهایی بر بین النهرین پیروز شده اند و سالها بر این سرزمین حکم رانده اند. تبادل فرهنگی میان لرستان و بین النهرین عاملی شد تا عصرِمفرغ که از درخشانترین دوره های تمدن بشری است در این ناحیه به اوج شکوفایی برسد.[1]

      تاریخ لرستان را میتوان به سه دورۀ فرهنگی تقسیم کرد: دوران نخستین یا لرستان باستان، لرستان میانی و لرستان امروز .

      درخشان ترین دوران فرهنگ این سرزمین، دوران نخستین است. در این دوره هنرهای تجسمی به معنی امروزیآنبه اوج شکوفایی خود می رسند. مجسمه ها، زیورآلات، سفالینه ها، سرسنجاقها، تصاویر حجاری شده و سکه ها نشانۀ این دوره اند که خاستگاه آنها گرایش انسان به ماوراء یعنی دین در شکل ابتدایی آن است. زمان آغاز شکل گیری هنرهای کلامی نیز همین دوره است و ریشۀ داستانسرایی در لرستان به این دوره می رسد. اما به جرأت میتوان گفت که شعر در این دوره هیچگونه نمود و نمایشی-لااقل به شکل مکتوب- ندارد.

      پس از دوران باستان تا نوبت به دوران تاریخی برسد شاهد یک دورۀ طولانی تعلیق هستیم. این فاصله که آن را دوران گذار نخستین می نامیم میتوانسته پلی برای انتقال فرهنگ و تمدن عظیم باستان به دورۀ تاریخی باشد اما در عمل چنین نشده است. شاید بتوان این دوره را دوران رخوت تمدن لرستان نامید. اما به هرحال انتقال صورت می گیرد و لرستان به دوران تاریخی قدم میگذارد. با این تفاوت که در این دوره نسل جدیدی از مردم در لرستان زندگی میکنندو مردمانی نه چون گذشته سخت کوش، خلاق، هنرمند و اجتماعی، بلکه مردمی سخت منزوی، عاشق پیشه، کوهگرد و در نتیجه شاعر .

      این دوره همزمان است با شکل گیری شعر امروزی فارسی یعنی از دورۀ سامانیان و غزنویان به این طرف. در این زمان که شعر فارسی شکل میگیرد دورۀ تاریخی لرستان هم آغاز میشود، اما بواسطۀ روحیه و اخلاق ویژه و همچنین تقابل و تأثیر سیایت، جغرافیا، اقتصاد و مهمتر از همه روحیۀ انزواگرایانه و انتخاب کوهستان به عنوان مأوای زندگی، مردم این دیار از بطن حرکتهای فرهنگی کشور به حاشیه پرتاب میشوند و این عامل باعث میشود که شعر به شکل امروزی در لرستان نه از دورۀ سامانیان و غزنویان بلکه از عهد صفویه رواج یابد و این یعنی اینکه تمام سرمایۀ شعریِ مکتوب که به ما رسیده از مرز چهارصد سال فراتر نمی رود.

      اما آرام آرام و با گذشتزمان، جغرافیای کوهستان، روحیۀ خاص شاعرانگی و عاشق پیشگی و همچنین زندگی شبانی و شکارچی گری، فرهنگی ویژه در این منطقه می آفریند. فرهنگی زنده، انسانی، کوهستانی و بکر که جزو معدود فرهنگهای بومی است که طاعونهایی نظیر مغول و تیمور آن را از پای در نمی آورد و همچنان دست نخورده باقی می ماند و زمینه سازِ شکل گیریِ فرهنگی ناب و فراگیر در منطقۀ غرب ایران میشود.

       اما، شعر در این فرهنگ چه جایگاهی دارد؟

دوم: شعر بعد از مفرغ درخشانترین هنر لرستان است. لرستانی که به جرأت میتوان اینجا را سرزمین ترانه ها دانست. اینجا هر مادری شاعر کودک خویش است، هر زنی شاعر مشک خویش است، هر چوپانی شاعر گلۀ خویش و هر جنگجویی شاعر تفنگ خویش است. تعریفی که شعر در این فرهنگ دارد با تعریفی که در تمام دنیا از شعر دارند متفاوت است.شعر در اینجا تمام عیار شعر است؛ زیرا که در اینجا شعر در بطن زندگی تکوین می یابد و زندگی در بطن شعر.شعر در همه جای زندگی لر حضور دارد: در کار و تلاش، در عشق و اندوه، شیون و شور، جنگ و دلاوری، دین مداری، ساعات سرگرمی، هجو و هزل و دیگر شئونات زندگی. این است که شعر را باید شناسنامۀ لر نامید.

سوم: با وجود اینکه لرستان در دورۀ تاریخی همواره بدور از جریانات فرهنگی روز بوده و در حاشیه می زیسته است اما اگر شعر این سرزمین بموقع به ادبیات ایران زمین شناسانده می شد بی شک جایگاه والایی را به خود اختصاص می داد.

      آن مقدار از شعر مکتوب لرستان که به ما رسیده از لحاظ ویژگی های سبکی بیشتر به سبک هندی و تا حدودی به سبک عراقی نزدیک است. اوج هندی گری را در تک بیتهای میرنوروز می توان مشاهده کرد:

بسکه بر من تنگ شد این دهرِ پر شور

بهر وسعت میگریزم در دلِ مور

(کلیات دیوان میرنوروز، به اهتمام اسفندیار غضنفری امرایی، ص 11)

یا:

ز انتظار پختنی چشمان کفگیر      

مانده در حسرت چو چشم عاشق پیر (همان)

و یا این بیت از ملا وارستۀچگنی:

به سنگِ کم ترازوی هنر را سر فرو ناید

من از بهر همین بر دوش دارم سنگِ عصیان را

(گلزار ادب لرستان، به اهتمام اسفندیار غضنفری امرایی، 1364، ص 251) [2]

تصویر نیز گاه به اوج تصویرپردازی سبک هندی میرسد. از سید یعقوب است:

عسرینۀ داخم ژ فراقت و رخ آیو

البته که آگر سبب جوشش آوه (همان ص 133)

(اشک داغ و سوزناک من از فراق تو به گونه ام می نشیند، آری آتش آب را به جوش می آورد. کنایه از اینکه آتش دل دیگ چشمان را به جوش آورده و اشک فوران کرده است. )

یا این بیت که از ملاوارستۀ چگنی است:

از بس که چرخ کشتی دریادلان شکست   

این بحر یک سفینه شد از تخته پاره ها(همان ص 251)

اما؛ اوج گرایش به سبک عراقی در آثار ملاپریشان لک زبان مشاهده میشود. ساقی نامۀ معروف ملاپریشان با جوهرۀ پررنگ عرفانی نمونۀ برجستۀ عراقی سرایی است. با این مطلع:

ساقی باوری جامی پی مستی     

سودم مستی ان زیان ژَ هستی

جامی که مغزم باوری و جوش

دنیا و مافیها بکم فراموش...(همان ص 82)

(ساقی برای سرمست ام جامی بیاور که سود من همه از مستی است و زیان من همه از هستیِ عاقلانه، جامی که مغزم را به جوش آورد و دنیا و مافیها را فراموش کنم... )

 

چهارم: از لحاظ ریخت و قالب، نمونه های مختلفی در شعر کهن لرستان به چشم میخورد؛ قصیده، غزل،مثنوی، ترجیع بند، اشعار تمام قافیه و ... شاید بتوان گفت که یکی از ضعفهای بنیادی شعر لرستان آشفتگی قالب و ساخت است. در بسیاری از موارد شعر نه قصیده است و نه مثننوی در حالی که هر دو نیز هست. اما به هر حال قالب غالب در شعر لرستان قالب مثنوی است. با توجه به نمونه هایی که در گلزار ادب لرستان آمده است به جرأت میتوان قالب شعر سیدیعقوب ماهیدشتی را کامل ترین دانست زیرا که اگر سید غزل میگوید به تمام معنی غزل میگوید و اگر مثنوی می سراید مثنویِ تمام است.

 

پنجم: بیت مطلع در شعر کهن لرستان حکم دروازۀ ورود به شهر شعر را دارد به همین دلیل شعرها با تأکید سنگین در همان آغاز، شروعی گیرا و پویا دارند. در غیر اینصورت احتمال مرود شعر با عدم استقبال روبرو شود. البته عامل دیگر در اهمیت شروع عمدتاً خوانده شدن آن بصورت شفاهی بوسیلۀ شاعر و یا دیگران و شنیدن سایرین-عموما ًبی سواد- است. در این صورت جهت جلب توجه مخاطب –شنونده- با تأکید در بیت مطلع با وزنی دوری مواجه هستیم. این تأکید بر بیت مطلع شکل خاصی به خود گرفته است. به این صورت که در مصراع اول یک کلام اقناعی، خطابی و البته از نظر معنایی ناتمام مواجه هستیم که دوبار تکرار میشود. این خصلت آنچنان حضور پررنگ در شعر کهن لرستان دارد که می توان آن را به عنوان یکی از ویژگی های اختصاصی شعر لرستان نامید.

از ترکه میر:

میرزام پژاران، میرزام پژاران

روزی ژَ هجوم سودای پژاران

(سرورم! این منِ پژمردۀ پریشان گوی روزی بر اثرهمین پریشانی و اندوه... همان ص 19)

از محمد تقی موموند:

قولم صراطن، قولم صراطن

وعده ی تو و مِن پلِ صراطن

(قول من قول است... قول من قول است... وعدۀدیدار من و تو بر پل صراط خواهد بود. همان ص 43)

مثنوی معروف سیدنوشاد بنام دارجنگه نیز چنین شروعی دارد:

هامدلان وختی، هامدلان وختی

ژ روژان روژی، ژ وختان وختی

(همدلان زمانی... همدلان زمانی... در روزی از روزها و زمانی از زمانها... همن ص 137)

و یا مثنوی نجف آزادبخت چنین شروع میشود:

هوشم مدهوشه، هوشم مدهوشه

هامدلان هانای هوشم مدهوشه

( حیران و مدهوشم، حیران و مدهوش. ای همدلان حیران و مدهوشم... همان ص 58)

اما؛ از امتیازهای شاعران لک زبان و لر زبان دسترسی آنها به دیوان های شعر شاعران بزرگ پارسی گوی بوده است و این امتیاز نه تنها عاملی در تقویت شعر محلی شده است بلکه آنان را در سرایش شعر فارسی نیز سرآمد کرده است. با یادآوری شعرهای ملاوارستۀ چگنی و میرزاحسین بنان یک غزل از ملاحقعلی سیاهپوش(فیلی) را نمونه می آوریم که به جرأت میتوان آن را قابل مقایسه با شعر شاعران بزرگ پارسی گوی دانست. این غزل از لحاظ ردیف نیز قابل تأمل است:

دل زما برد دلربا هی هی

رحم نارد به حال ما هی هی

هی هی از آن کمان ابرویش

وان دو زلف گره گشا هی هی

حلقه ای بسته گرد گنج رخش

آن دو زلف چو اژدها هی هی

از بنا گوش و زلف او بنگر

هذا اللیل والضحی هی هی

ما شب افروز کرمکیم او ماه

ما کجاییم ، اوکجا هی هی

فیلی از دام زلف مشکینش

مرغ جانت نشد رها هی هی (همان ص 115)

 

ششم: گفتیم که شعر حضور جدایی ناپذیر در زندگی مردم لر دارد. اما این شعر با این حضور دارای خاستگاههای متفاوتی است و بر بسترهای گوناگون تکوین می یابد. از جمله اساسی ترین خاستگاه های شعر کهن لرستان می توان به این موارد اشاره کرد:

ـ دین و مذهب

ـ عشق و حماسه

ـ وصف

ـ مناظره و نامه نگاری

ـ مرثیه و مویه

ـ کار و زندگی

از این خاستگاه ها شعرهای فراوان و گوناگونی خلق شده است. اما شعرِ برخاسته از برخی از این خاستگاه ها بصورت مستقیم وارد عرصۀ موسیقی کلامی شده است، و در مواردی حتی شعر در بدو پیدایش برای نوع خاصی از موسیقی خلق شده و در وجود آمده است. از جمله میتوان به موسیقی مقامی علیدوستی یا علیسونه (اَلیسونه) اشاره کرد که زاییدۀ شعر عاشقانۀ میرنوروز است. همچنین میتوان به شعرهای کار و برزیگری مانند شعرهای مشک، هوله(دوره دوره)، درو، شیر دوشی و ... اشاره کرد. اشعار و مفردات مویه یا مور نیز در همین راستا قابل ارزیابی اند. اشعار مویه در سرآغاز پیدایش خود دارای وزن و لحن خاص مویه سروده شده اند.

      آنچه در پایان میتوان گفت اینکه شعر در لرستان با زندگی گره خورده است. شعری که همواره با خود موسیقی به همراه دارد.

 

 

از وبلاگ علی زیودار
http://www.fararesane.blogfa.com/

[1]  تاریخ جهان باستان- ترجمۀ صادق انصاری،دکترعلی الله همدانی و محمدباقر مؤمنی با تلخیص و اقتباس

[2]  بایسته و شایسته است که در این مجال تلاش طاقت فرسای زنده یاد اسفندیار غضنفری امرایی را در امر گردآوری شعرکلاسیک لرستان ارج نهاد. بی شک اگر گنجینۀ گلزار ادب لرستان نبود این تحقیق هرگز امکان شکل گیری نمی یافت. و چه بسا شعرهایی که به فراموشی سپرده میشد و به دست ما نمی رسید.

 

شکارچی